تبليغاتX
خرسی

خرسی

رئیس به شخصی گفته میشه که ریاست بخشی یا مکانی با افراد معلوم و مشخص بر عهده اونه  و تمامی نیروهای زیر امرش باید از اون حرف شنوی داسته باشن. البته رئیس هم طبق قوانین مشخص و به تصویب رسیده ای به نیروهاش امر و نهی می کنه و ازشون کار میخواد. به دلیل شفافیت قانون هیچ مشکلی بین کسی پیش نمیاد و این مجموعه در کمال سلامت در کنار یکدیگر رشد می کنند و در اغلب موارد پیشرفت و پیشبرد امور ته مایه این فعالیت میشه.

اما حالا سازمانی رو تجسم کنید که محدودیت رو از حوزه ریاست برداشته و این اجازه یا بهتر بگم جسارت رو به رئیس داده که فراتر از حوزه اختیاراتش بتونه حرف و دستور و انتظار داشته باشه  اونم در حالیکه در مغزش حلاجی و استنباط بسیاری از موضوعات جایی نداره.

حتی فکر کردن در مورد چنین وضعیتی حال آدم رو به هم میزنه. مثل اینکه رئیس آدم بیاد در مورد ساعت های تعطیل شما تصمیم بگیره و در اون دخل و تصرف کنه یا در مورد روابط زناشویی نیروهاش حکم صادر کنه. تصمیم هایی که ربطی به حوزه ریاستش ندارند رو وضع کنه. بتونه شخصیت آدم رو خورد کنه. باندهای مخوف از جیره خوارها برای خودش تشکیل بده و هر وقت خواست دست به یکی کنند بر علیه یک نفر. و حتی بخواد روح آزاد یک انسان رو زخمی و در بند کنند. هر چیزی که خودش فکر می کنه درسته. سوادش کم باشه و از فهم و درک بالای نیرو بیزار باشه و هر وقت احساس کرد طرف چیزی حالیش میشه کله پاش کنه  و........

البته تمام این جنایت ها در پوششی زیبا و تمیز انجام میشه تا مردم عادی بویی از این قضیه نبرند اما کی خبر داره از دل اون آدمی که توی این گرداب در حال دست و پا زدنه .

هیچ موقع نباید به فکر تسلیم شدن در برابر بی عدلی و تبعیض شد چون هیچ قدرتی نمیتونه آزادگی یک انسان رو ازش بگیره حالا اگه اسمش شد طغیان یا هر چیز دیگه که به نظر من مقدسه و باید ازش دفاع کرد. 

 

"اگر دین ندارید آزاده باشید"

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 7:6  توسط حسین آراد  | 

ته سال

اگر بگویم مثل همیشه سالی دیگر به پایان رسید بسیار تکراری و بی مزه خواهد بود

اما تنها که به ابرها نگاه می کنم می بینم تکراری است و مرگ طراوت نزد من معنا گرفته .

روزهای جدید همیشه مثل همیشه و به همان شیوه گذشته همیشه می آیند و مردم فکر می کنند

روزهای جدید سال جدای روزهای دیگر هستند.

خروج از این دنیای خسته و ورود به روزهای شاد و بی مانند به سال نو و نوروز و چهارشنبه سوری و ..

ربطی ندارد فقط باید خواست و یک صبح را برگزید و با یک صبحانه لذیذ و پر از خامه وارد روزگار جدید

شد به این دلیل حامه که برای تفاوت دادن خامه فراوان موثر است آن هم با مربای آلبالو

روزگار خوش و پر از اتفاقات مختلف

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 18:46  توسط حسین آراد  | 

این روزها که هوا سردتر از همیشه است همراه داشتن دستکش و کلاه و شال گردن الزامی است تا زیر پنبه ریز آسمان که قدم می نهی بی مشکل فردا را دریابی

چاله های شهر درست است که از آب پر شده و ماشین ها آن را به تو پرتاب می کنند اما باز هم صفایی دارد درست همان لحظه که به آسمان می نگری و سبدی پر آرامش قورت می دهی.

بام ها و ماشین ها و شهر پوشیده از برف می شود انگار کسی لایه نه چندان نازکی از خمیر یا گچ را به روی همه چیز کشیده است و خیلی چیرها از زشتی و ناهمگونی به شکل یکسان سفیدی بدل گشته که می گوییم برف آن را پوشانده.

گریزی مثل همه مردم خداشناس دنیا به غزه زد دلم جایی که این روزهای ماتم ما و سال نو جشن خیلی ها فقط خون و گلوله و آتش حرف اول را می زند به خودم می گویم کاش اینقدری برف در آنجا نیز ببارد تا خونهای بی گناهان و ویرانی شهر در زیر آن ناپدید گردد و غزه سفید دیده شود نه خونین رنگ

 

رشت ۱۳/۱۰/۸۷
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 7:18  توسط حسین آراد  | 

روز است اما چون شب تاریک است و من هم کمی احساس تنهایی دارم به همین خاطر به اتاقی      بی نور و تاریک پناه می برم تا شرایط همه جوره مهیا شود برای تنها ماندن و فکر کردن اما نمی گذارند.

به انرژی مثبت گوش دادن های رادیویی که در ساعت ١١:١٠ پناه می برم به موسیقی بین آنها گوش می دهم اما ذهنم بیچاره است درمانده ، احساس گناه کردن به من دست داده ، احساس گناهی که که نسبت به خود درحال ارتکاب هستم مانند قتل به دست خویشتن که فکر کنم همان خودکشی باشد. یعنی حرام ، گناه و معصیت

حال من از این وضعیت بهم می خورد ، در حد بالا آوردن محتویات معده که با صداهایی که می شنوم فکر می کنم خالی باشد پس باید اکسیژن و منواکسید کربن عق زده باشم . آفتاب می تابد گاهی هم زیر ابر می رود ، باید فریاد بزنم که آفتاب گم شو  حوصله ات را ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:43  توسط حسین آراد  | 

امسال تولد این وبلاگ در آرام ترین وضعیت ممکن انجام میشه

در سکوت کامل

بی هیچ شمعی

کیکی

و مهمانی

اینبار سکوت و تنهایی مهمان این گذر نو است

ایام برای همه پر بار

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 7:41  توسط حسین آراد  | 

سلام

به زودی بازگشتی دارم

و از نو

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 0:23  توسط حسین آراد  | 

تا اطلاع ثانوی تعطیل
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 19:39  توسط حسین آراد  | 

هنوزم افسوس می خورم از اینکه اشکم را در درون خفه کردم و آزادی را از او سلب کردم فکرش را نمی کردم تا به این حد خودم را اسیر کرده باشم. راه بر اشکم بستم و خود نیز چون او محبوس شدم. کاش باز هم میشد به آن ظهر تاریخی بازگشت و به یادش به نظاره نشست و شعله های آتش را دید و در دل سوزش و زخم را احساس کرد و ضجه زد اشک ریخت و به سینه و بر سر زد.

دل بیقرار است و سرکوفت روانه می کند مثل هر سال وعده سالی نو و فرصتی نو به او میدهم تا وجدانم را آرام کنم تا شب هنگام گلویم را نفشارد. همین و نقطه
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 23:16  توسط حسین آراد  | 

همه جا مثل هم

درگیری ها متنوع تر

و چاره ها گوناگون

زیر سقف مهربونی این روزها لذت می برم

که می شد بهتر از اینی باشه که هست

قصه منو سعید و عباس نیست

قصه چندین نفره .

 

صداها خبر از ناخوشی دارند

هیچ میل ندارم به این خبرها گوش بدم

اما خودش تا چند روز دیگه میاد و خبرش لازم نیست.

زندگی را اگر دوست داری پایبند باش به زندگی دیگران

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 18:12  توسط حسین آراد  | 

روز تولد

میشه فهمید هر بار که مادر به بچه هاش نگاه می کنه چه حسی پیدا می کنه

حس بزرگ شدن حس قوی شدن حس عاقل شدن و حس دور شدن غریب شدن

توالی سالهای عمر گذر به خیال نیست بلکه از خودمون هم به واقع تره

روزی میاد با افکار جدید پر از حس تازگی پر از برنامه و ایده آل پر از نقشه هایی که هیچ معماری تا حالا فکر رسمش رو هم نکرده چه برسه به کشیدن اما فقط یک روز بعد همه این آرمان ها مثل خاکستر مزاحم ذغال روی قلیان دود میشه و پخش

میگن انرژی ازبین نمیره بلکه از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه امیدوارم نقشه ها و افکار منم به روشی دیگه در یک آدم دیگه تجلی پیدا کنه .

 

خرسی توی چنین روزهایی متولد شد اول توی پرشین حالا هم در بلاگفا

اما اینجا یا اونجا بودن اصلا مهم نیست مهم خودشه که همیشه یه جور بوده و دلش همیشه خوش بوده به دوست هایی که هستند و اما دیدنی نیستند.

 

خرسی تولدت مبارک

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 15:25  توسط حسین آراد  |