| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
سلام
به زودی بازگشتی دارم و از نو |+| نوشته شده توسط حسین آراد در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 0:23 |
تا اطلاع ثانوی تعطیل
|+| نوشته شده توسط حسین آراد در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 19:39 |
هنوزم افسوس می خورم از اینکه اشکم را در درون خفه کردم و آزادی را از او سلب کردم فکرش را نمی کردم تا به این حد خودم را اسیر کرده باشم. راه بر اشکم بستم و خود نیز چون او محبوس شدم. کاش باز هم میشد به آن ظهر تاریخی بازگشت و به یادش به نظاره نشست و شعله های آتش را دید و در دل سوزش و زخم را احساس کرد و ضجه زد اشک ریخت و به سینه و بر سر زد. |+| نوشته شده توسط حسین آراد در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 23:16 |
همه جا مثل هم
درگیری ها متنوع تر و چاره ها گوناگون زیر سقف مهربونی این روزها لذت می برم که می شد بهتر از اینی باشه که هست قصه منو سعید و عباس نیست قصه چندین نفره .
صداها خبر از ناخوشی دارند هیچ میل ندارم به این خبرها گوش بدم اما خودش تا چند روز دیگه میاد و خبرش لازم نیست. زندگی را اگر دوست داری پایبند باش به زندگی دیگران |+| نوشته شده توسط حسین آراد در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 18:12 |
روز تولد
میشه فهمید هر بار که مادر به بچه هاش نگاه می کنه چه حسی پیدا می کنه حس بزرگ شدن حس قوی شدن حس عاقل شدن و حس دور شدن غریب شدن توالی سالهای عمر گذر به خیال نیست بلکه از خودمون هم به واقع تره روزی میاد با افکار جدید پر از حس تازگی پر از برنامه و ایده آل پر از نقشه هایی که هیچ معماری تا حالا فکر رسمش رو هم نکرده چه برسه به کشیدن اما فقط یک روز بعد همه این آرمان ها مثل خاکستر مزاحم ذغال روی قلیان دود میشه و پخش میگن انرژی ازبین نمیره بلکه از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه امیدوارم نقشه ها و افکار منم به روشی دیگه در یک آدم دیگه تجلی پیدا کنه . خرسی توی چنین روزهایی متولد شد اول توی پرشین حالا هم در بلاگفا اما اینجا یا اونجا بودن اصلا مهم نیست مهم خودشه که همیشه یه جور بوده و دلش همیشه خوش بوده به دوست هایی که هستند و اما دیدنی نیستند. خرسی تولدت مبارک |+| نوشته شده توسط حسین آراد در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 15:25 |
بازگشت
روزهای زیادی گذشت خوابیدم و استراحت کردم. بیدار شدم هیچی ، حتی هوا و جیک جیک گنجشک های دم صبح هم تغییری نکرده بود و طبق معمول پرستوها مشغول غذا دادن به جوجه ها بودند و باز هم مثل همیشه مثل هر روز و مثل هر مثالی که از این چند روز بزنم بوی نم تنم رو فرا می گیره. دستم رو روی پیشونی می گذارم سرک می کشم توی احوالات راه که زیر مه صبحگاهی به زحمت دیده میشه اون چیزی هم که دیده میشه چیزی نیست که بشه تعریفش کردیا حتی اشاره ای بهش کرد. این مرخصی ها برای تجدید توان هیچ فایده ای نداره فقط حکم فرار و بی خیالی رو داره که اونم باید فحش خور وجدانت بشی که بیجا بیدار میشه. فعلا تا بعد. |+| نوشته شده توسط حسین آراد در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 16:2 |
مرخصی
مدتی را می خواهم استراحت کنم و به ذهنم مرخصی بدهم
در این مدت اما کارهایی دارم که باید به سرانجام برسانم زمانی بوده که باید انجام میشد با امروز و فردا کردن هیچ راه فرار از این مسئله نه چندان ساده زندگی وجود ندارد برای همین چند وقتی را به مرخصی می روم شاید چند ماه به طول انجامد.
ترانه ای زیبا برای یاد از ناصر عبداللهی که سال گذشته عنوان بهترین آهنگ سال را کسب نمود
منو ببخش منو ببخش که ندیده می گرفتم التماس اون نگاه نگرون و منو ببخش که گرفتم جای دست عاشق تو دست عشق دیگرون و لایق عشق بزرگ تو نبودم خورشید بانو غافل از معجزه تو شد وجودم اسیر جادو منو ببخش که درخشیدی و من چشم هامو بستم منو بخشیدی و من چشم هامو بستم منو ببخش منو ببخش تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم که نیاوردی به رو هر جا که دلت رو می شکستم منو ببخش منو ببخش
|+| نوشته شده توسط حسین آراد در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:44 |
چهار قسمت
1. آرزوی سال خوبی را برای همه از درگاه ایزد بخشاینده و مهربان خواستارم . چند وقتی میشه دلم به نوشتن نمیره برای همین هم سعی کردم از هرزه نویسی بی جا پرهیز کنم و بیخودی دنبال ورق پاره ها و کتاب کهنه و متن دزدی روزنامه ها و مجلات زرد و از رو رفته نرم 2. حالا که بعد از کلی تقلا و تلاش و محدودیت و حقارت به انرژی هسته ای دست پیدا کردیم ، تازه عربها قد علم کردند که ما هم می خواهیم فکر کردن قوطی کبریته که شب تصمیم بگیرند و صبح آماده باشه 3. خیلی قیمت تاکسی و مسافرکش ارزون بود ، نه اینکه قرار بود بنزین سهمیه بندی نشه ، نه اینکه نرخ بنزین قرار نیست بالا بره ، آقایان محترمه ( محترمه به دلیل اینکه مرد نیستند چون زیر حرف خودشان زده اند و در حالی که پول نفت و ارزانی را به مردم هدیه نداده اند باعث و سبب گرانی شده اند) سی تا چهل درصد قیمت بیمه شخص ثالث را بالا برده اند. حالا شما پیدا کنید قیمت تاکسی را در چند ماه آینده را 4. از رسول اکرم (ص) : عبادت هفتاد جزء است و برترین جزء آن طلب روزی حلال است. |+| نوشته شده توسط حسین آراد در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 16:11 |
تلخ و شیرین
ساعت شنی باید برگردد و دوباره دانه دانه شن از محفظ عبور کند و بریزد چقدر تکرار چقدر تمرین از بر شده دیگر بدون نگاه و با چشمانی بسته این کار را انجام می دهد دوباره از نو انگار حرف از مردود شدن است دوباره از نو یا اعطای فرصتی تازه و بخشش رگه ای امید دوباره از نو یعنی نا امید نباش هنوز هم وقت است
سال ٨٥ با همه بدی ها و خوبی هاش تموم شد و فقط خاطراتش موند. بهترین اتفاق این سال من اتمام مقطع کارشناسی بود و حادثه ای که یه جورایی منو ناراحت کرد درگذشت ناصر عبداللهی بود که از صدا و آهنگ هاش خیلی خوشم می اومد.
این شاید آخرین متن ارسالی امسال من باشه البته در سال ۸۵ پس اوقات بر همه خوش اما دوستان عزیز خاطرات تلخ و شیرین امسال شما هم می تونه برای من جالب باشه اگه خیلی خصوصی نبود بنویسید خوشحال میشم. |+| نوشته شده توسط حسین آراد در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 11:36 |
آخر سال
اضافه بودن خیلی بد است مثل اینکه توی بازی باشی و به تو پاس ندهند. نمی دانی چه باید کرد. شاید دنبال دلیل باشی اما خوب که به دور برت نگاه می کنی متوجه می شوی راهی برای توجیه خودت نداری. راحت ترین کار ممکن این است که گناه را به گردن دنیا بیندازی که دارد این می کند و آن می کند و مرا چون کلکی با خود می برد. اما این تکراری شده و معلمان جامعه ما که خود مخترع اینند زود می فهمند. چیزی به آخر سال نمانده و زمان آن رسیده بنشینی و یکی دوتا کنی و سود و زیان را محاسبه و از وامانده تن و صد البته روحت کسر کنی و برای آینده برنامه ریزی کنی البت اگر از همان روح تنی که گفتم چیزی مانده باشد که بیشتر اوقات چیزی نیست جز کمی دلگرمی و شاید سایه ای پربار و دستی ... ناگفته نماند که امید سّری است کاری که شب تار از حضور اوست که رنج می برد و این امید را بارها در زندگی دیده اید و طعم شیرین و شکلات گونه آن را چشیده اید. همانطور که تا دقیقه نود و خورده ای چشم اندورن تصاویر تلویزیون می دوزید و انتظار یک گل را می کشید. مثالی واضح تر را برایتان بازگو کنم کدام یک از شما فکر می کرد شهرام خان جزایری با آن هیکل درشت و نخراشیده و ناجنبان در میان فقیران آبرومندی که بی شک همه او را می شناسند ، همانند سوپرمن فرار کند و هیچ کس نتواند او را پیدا کند.شاید هم قسمت بوده شب عید نزد خانواده اش باشد البت خارجه. به طور حتم شما چنین امیدی ندارید که در نهایت بدبختی و ناتوانی ناگهان خوشبختی از دستان یک چترباز رها شود و نصیب شما گردد که چنین اتفاقاتی مال عده ای است که نمی گویم. عید در راه است بوی مستانه اش را چند روز پیش بود که احساس کردم کاش مانندش به یکباره نوع می شدم و تازه. به امید چنین شفقی برای شما روزگار اگر با ما نیست مطمئن باش که از ما هم نیست. رشت |+| نوشته شده توسط حسین آراد در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 23:47 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مرداد 1387فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 پيوندها
پائیز تنهاییشمال شرقی رها-اتاق آبی بوف قهوه ای حرف های آخر فروغ زندگی یعنی توکل بر خدا بی نام و بی نشان رمان فارسی هواداران بلاگفا در گیلان اسکروج گنبد نیلی شهر باران های نقره ای دختر زمستان رشت web *استقلال* Actors Bigs |
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |